اولویت بندی موضوع مهمی برای تیم های محصول است. حتی ماهرترین مدیران و مالکان محصول نیز با این موضوع دست و پنجه نرم می کنند که چه قابلیتها و امکاناتی را و با چه اولویتی در نقشه راه محصولشان قرار دهند. همیشه این سوال برای آنها مطرح است که با امکانات و منابع محدود، چگونه بهترین تصمیم گیری را انجام دهند.

چه زمانیکه محصول جدیدی را ایجاد می کنید و چه در حالتی که محصول موجودی را توسعه می‌دهید، هفت تکنیک مختلف برای مشخص کردن بهترین و بااولویت‌ترین قابلیتها وجود دارد. توجه داشته باشید که فارغ از تکنیک انتخاب شده، مهم گفتگوی شما با تیم تان درباره این اولویتها است.

تکنیک اول: مدل ارزش در برابر پیچیدگی یا Value vs. Complexity Quadrant

در این مدل بایستی هر فرصت را بر اساس ارزش کسب و کاری و پیچیدگی نسبی پیاده سازی آن ارزیابی کنید. این روش بین مدیران محصول رایج بوده و بسیاری از آنها بصورت روزانه و غریزی از این راهکار ارزیابی استفاده می کنند.

ماتریس بسیار ساده است: ویژگیهایی که بیشترین ارزش کسب و کاری را داشته و کمترین انرژی برای ایجاد آنها لازم است، بهترین گزینه برای قرار گرفتن در نقشه راه محصول هستند (همچون میوه هایی که به راحتی می توان آنها را از درخت چید!). انتخاب دوم ویژگی هایی هستند که پیاده سازی آنها دشوارتر است، اما تاثیر زیادی بر روی ارزش ایجاد شده کسب و کاری دارند. ویژگی هایی که ارزش کم و پیچیدگی بالایی دارند، بایستی از لیست شما خط زده شوند.

تکنیک دوم: نمره دهی وزن دار یا Weighted Scoring

این روش، مکملی برای مدل ارزش در برابر پیچیدگی است و با کمک آن می توانید یک لایه وزن دهی جهت رسیدن به اهداف و نتایج عینی ایجاد نمائید. این تکنیک توسط گروه ProductPlan پیشنهاد شده است.

مدیران محصول می توانند با یک روش نمره دهی مناسب جهت اولویت بندی ویژگی های استراتژیک و قابلیت های اصلی، تصمیمات کاربردی تری در خصوص لحاظ کردن این ویژگی ها و قابلیتها در نقشه راه محصول بگیرند.

برای مثال فرض کنید 5 ویژگی در حوزه های مختلف محصول داریم که باید در خصوص اولویت آنها تصمیم گیری کنیم. در ماتریس زیر تعدادی مزیت (مثلا افزایش درآمد، ارزش خلق شده برای مشتری و ارزش استراتژیک) و هزینه (مانند هزینه پیاده سازی، هزینه عملیاتی و ریسک) برای توسعه این ویژگی ها نمره دهی شده است (از 1 تا 5).

فرض شده است که وزن تمام معیارهای مزیتی و هزینه ای یکسان می باشد (وزن 20). بر این اساس می توان امتیاز هر قابلیت و در نهایت اولویت آن برای پیاده سازی را مشخص نمود.

عدد 1 به معنای کمترین مزیت یا پایین ترین ریسک و عدد 5 به معنای بیشترین مزیت یا بالاترین ریسک است. عدد 1 در بخش مزیت به معنای 20% و عدد 5 به معنای 100% از امتیاز است. در بخش ریسک این درصدها برعکس هستند، برای مثال عدد 1 به معنای 100% و عدد 5 به معنای 20% از امتیاز می باشد. در نتیجه برای قابلیت «کنسول جدید ادمین»، امتیاز نهایی بصورت زیر محاسبه می شود:

(20%*20)+(80%*20)+(40%*20)+(80%*20)+(40%*20)+(100%*20)=72

تکنیک سوم: مدل کانو یا Kano Model

این تکنیک که به آن روش لذت مشتری در برابر کارکرد محصول نیز گفته می شود، به مدیران و مالکین محصول کمک می کند تا قابلیت های بالقوه محصول را از دریچه میزان رضایت و لذتی که برای مشتری ایجاد می کنند، در مقایسه با فرصتهای سرمایه گذاری بالقوه ای که باید انجام گیرد تا قابلیت توسعه یابد، بنگرند.

برخی قابلیتها پایه ای و اساسی یا Basic هستند که لازم است حتما در محصول شما وجود داشته باشند تا بتوانید محصولتان را در بازار بفروشید. شما باید حتما این قابلیتهای «آستانه ای» را در محصول تان داشته باشید، اما ادامه سرمایه گذاری بر روی آنها رضایت و لذت مشتری را چندان بهبود نخواهد داد.

برخی از قابلیتها (مانند بهبود کارایی و عملکرد محصول) نیز هستند که سرمایه گذاری و صرف هزینه برای آنها به شکل متناسبی باعث افزایش رضایت مشتری می شود.

در نهایت برخی ویژگی هایی نیز باعث ایجاد هیجان در مشتری می شوند و صرف هزینه برای پیاده سازی آنها باعث می شود تا افزایش چشم گیری در رضایت مشتری ایجاد گردد. توجه کنید که اگر شما این قابلیتها را پیاده سازی نکنید، شاید مشتری متوجه آنها نشود؛ اما اگر آنها را در محصول تان لحاظ کنید و سرمایه گذاری رو آنها را ادامه دهید، افزایش قابل توجه رضایت و لذت مشتری را در پی خواهند داشت.

تکنیک چهارم: روش خرید یک قابلیت یا Buy a Feature

فعالیتی است که شما می توانید آنرا جهت اولویت بندی یک مجموعه بالقوه از قابلیتها، با مشتریان یا ذینفعان محصول انجام دهید. این راهکار ساده اما جالب است.

فهرست قابلیتهای بالقوه خود را مشخص کرده و یک “قیمت” به هر یک از آنها بدهید (بر اساس هزینه نسبی مورد نیاز برای توسعه آن). مقدار مشخصی هم پول نقد در نظر بگیرید و از شرکت کنندگان بخواهید که قابلیتهای مورد نظر خود را خریداری کنند.

برخی افراد تمام پول در اختیار خود را بر روی یک قابلیت خاص که به آن علاقمند هستند، هزینه می کنند. برخی دیگر نیز ممکن است پولشان را برای خرید چند قابلیت استفاده نمایند. نتیجه، یک لیست اولویت بندی شده از قابلیتها خواهد بود (بر اساس قابلیتهایی که بیشترین “پول” برای آنها پرداخت شده).

تکنیک پنجم: مدل نمره دهی فرصت یا Opportunity Scoring

مدل نمره دهی فرصت نوعی تحلیل شکاف یا Gap Analysis است که از علم نوآوری مبتنی بر نتیجه حاصل می شود. ایده آن است که فرصتها را بر اساس اهمیت شان در مقایسه با میزان رضایتمندی مشتری، اندازه گیری و رتبه بندی کنید.

جهت انجام اینکار بایستی از مشتریان خود بخواهید تا به هر قابلیت هم بر اساس اهمیتی که برایشان دارد و هم بر اساس میزان رضایت فعلی شان از شرایط موجود، دو نمره جداگانه بدهند. فرصتهای پیش روی شما قابلیتهایی هستند که اهمیت بالایی داشته و رضایت فعلی مشتری از آنها پایین است.

تکنیک ششم: روش گروه بندی وابستگی ها یا Affinity Grouping

این روش یک فعالیت جالب برای اولویت بندی دارد. ایده ساده است: جلساتی بر مبنای طوفان فکری برگزار می شود و افراد ایده های خود را بر روی استیکی نوت می‌نویسند. سپس تیم ایده های مشابه را گروه بندی می کند و برای هر گروه یک نام می گذارد. در نهایت هر کسی به گروه ها نمره می دهد.

تکنیک هفتم: مدل نقشه برداری داستانی Story Mapping

این مدل یک روش قدرتمند و جذاب بوده و راهکار بسیاری خوبی برای مستندسازی حداقل ارزش پیشنهادی یا MVP با کمک سازماندهی و اولویت بندی داستانهای کاربر است.

ایده آن است که ابتدا بایستی یکسری کارتهای وظیفه-محور را برای داستانهای کاربری بسازید و آنها را بر اساس جریان کاری گروه بندی نمائید. سپس کارتهای درون هر گروه را بر اساس اولویت بندی تان مرتب کنید.

قدم نهایی آن است که یکسری خط (یا نوار) بین تمام داستانها بکشید تا آنها را در قالب یکسری انتشار/اسپرینت تقسیم بندی نمائید. جف پاتون در کتاب User Story Mapping این روش را بخوبی توضیح داده است.

چند پیشنهاد برای اولویت بندی

صرف نظر از اینکه از کدامیک از روش های فوق استفاده می کنید، به نکات زیر توجه داشته باشید:

• از بهترین مهارتها و توانمندیهای مدیریت محصول خود استفاده کنید – نه ماتریس و نه مدل نمره دهی هیچکدام نمی توانند جایگزین دانش و شناخت شما نسبت به مشتریان و بازار شوند.

• اولویت بندی را بصورت یک فعالیت تیمی انجام دهید. این موضوع باعث می شود تا شما هم تیمتان را در این فعالیت سهیم کنید و هم نقطه نظرات و دیدگاه های متفاوت آنها را نیز بشنوید.

• تعداد آیتم هایی که می خواهید اولویت بندی کنید را محدود سازید و بیشتر بر روی آیتم های بزرگتر تمرکز نمائید (بجای ورود به جزئیات).

• قابلیتها را در قالب گروه های استراتژیک دسته بندی کنید (برای مثال “بهبود رضایتمندی” برای یک پرسُنای خاص)

• قبل از اینکه اولویت بندی را شروع کنید، خیلی مفید است که ارزش پیشنهادی هر قابلیت برای مشتری را بخوبی بشناسید. ایجاد ارزش برای مشتری باید مهمترین معیار شما باشد؛ که از مشتریان قابل گردآوری است نه نظرات و دیدگاه های خودتان…

• قبل از شروع، تخمینی تقریبی از هزینه ها داشته باشید (حتی تخمین های نادقیقی مانند “کم”، “متوسط” و “زیاد”).

منبع : مقاله Seven Strategies to Choose the Best Features for Your Product نوشته جیم سمیک، بنیانگذار شرکت ProductPlan

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *